خرید بک لینک

درباره سایت

3210

امکانات وب

دودیقه اومدیم بخابیم انقددد کرم ریختن ک یه ساعت به یه ساعت بیدارمیشدم

یه بار اومدن نشستن باعربده بیدارم کردند بعد داشتند باهم حرف میزدند ک سوسکه رو بزارن کنارم ک بیدارمیشم پشمام بریزه

بعد یکم ک گذشت میخاستند بااخرین ولوم اسپیکربیدارم کنند

همشم بیداربودم حرفاشونو گوش میدادم تامیومدن یه کاری بکنند چشاموبازمیکردم پشماشون میریخت:))

برچسب: نویسنده: حدیث رجبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی